غلامرضا نظربلند . اقتصاددان وقتي که نگارنده و دکتر حسين عبده‌تبريزي در حال تهيه کتاب فرهنگ اصطلاحات مالي و سرمايه‎گذاري بوديم، ضمن سکه‌زدن «برابرنهاد»هاي جديد، برابرنهادهايي را که ديگران تا آن زمان گزينش کرده بودند هم مورد بازنگري قرار داديم تا در صورت امکان براي بعضي از آنها معادل‎هاي بهتري بيابيم. يکي از اين معادل‎ها، […]

..................... تاریخ انتشار:۱۳ دی ۱۳۹۷ ......................

غلامرضا نظربلند . اقتصاددان

وقتي که نگارنده و دکتر حسين عبده‌تبريزي در حال تهيه کتاب فرهنگ اصطلاحات مالي و سرمايه‎گذاري بوديم، ضمن سکه‌زدن «برابرنهاد»هاي جديد، برابرنهادهايي را که ديگران تا آن زمان گزينش کرده بودند هم مورد بازنگري قرار داديم تا در صورت امکان براي بعضي از آنها معادل‎هاي بهتري بيابيم. يکي از اين معادل‎ها، «مخاطره اخلاقي» بود که برگردان moral hazard بود. هرچند تلاش براي يافتن معادل بهتري براي آن بي‎نتيجه ماند اما از سوي ديگر، همين تلاش بود که ما را به‌واسطه فهم عمق بار معنايي کليدواژه مزبور به اين نتيجه رساند که مخاطره اخلاقي، ناهنجاري‎اي است که بسياري از رويدادهاي اقتصادي و اجتماعي جوامع بشري به‎ويژه جامعه ما، ريشه در آن دارند. به گمان نگارنده رويدادهاي تلخ و ناگوار اخير کشور هم از اين قاعده مستثنا نيستند.  واژه مخاطره اخلاقي که براي نخستين‎بار از صنعت بيمه برخاست و وارد ادبيات تخصصي اقتصادي شد، به‎معناي «گرايش شخص بيمه‌شده به ريسک‎پذيري بيشتر بعد از بيمه‌شدن» است. برای مثال اگر کسي که اتومبيل خود را در برابر سرقت بيمه کرده است، با اين ذهنيت که در صورت وقوع اتفاقي از‌اين‌دست (سرقت)، ديگر نه او بلکه شرکت بيمه خسارت مي‎بيند، از تجهيزات ضدسرقت استفاده نکند، دچار مخاطره اخلاقي شده است. یعنی مخاطره اخلاقي به‌معناي شانه خالي‌کردن يک طرف معادله (بيمه‌شده در همين مثال) از زير بار مسئوليت ذاتي خود و انداختن آن به گردن ديگري (در اينجا بيمه‌گر) است. چنين رفتاري از آن جهت غيراخلاقي است که بيمه‌شده بعد از آنکه بيمه مي‎شود، دست به اقداماتي سلبي يا ايجابي (فعل يا ترک فعل، به قول حقوق‌دانان) مي‎زند که به طرف ديگر (بيمه‎گر) صدمه وارد مي‎کند. اقتصاددان شهير، پال کروگمن شايد بهترين و درعين‌حال ساده‌ترين تعريف را از مخاطره اخلاقي کرده است: «وضعيتي که يک شخص تصميم مي‌گيرد چقدر ريسک بکند، درحالي‌که شخص ديگري بايد عواقب احيانا ناگوار آن را متحمل بشود».  «مسئوليت‌گريزي» را که ويژگي عمده مخاطره اخلاقي است، مي‎توان به‌وضوح در رويدادهاي تراژيک اجتماعي و سياسي اخير ايران مشاهده کرد. پديده افسارگسيخته مؤسسات اعتباري، مصداق بارز مخاطره اخلاقي است. اين مؤسسات که به دلايل روشن در برهه‎اي از زمان چون قارچ روييدند، تا توانستند ريسک کردند و هزينه آن را به عهده سپرده‌گذاران گذاشتند.  سپرده‌گذاران هم متقابلا از مسئوليت‌گريزي فرافكنانه دريغ نكردند، چراكه با مطالبه و دريافت سودهاي نامتعارف، مؤسسات سپرده‌پذير را در معرض ريسك نكول قرار دادند و آنها را به ورطه ورشكستگي كشاندند. اما اين پايان داستان نبود؛ زيرا با وجود تضاد منافع بين مؤسسات اعتباري و سپرده‌گذاران، آنها در گذاشتن هزينه مخاطره اخلاقي مشتركشان به حساب ضربه‌گير بعدي، اشتراك مساعي داشتند. اين «ضربه‎گير بعدي» كسي نبود جز توده‎هاي مردم از‌جمله پايين‎ترين دهک‎هاي درآمدي که بامي کوتاه‎تر از بام آنها نبود و همين کافي بود که در مقام آخرين سوپاپ اطمينان، صورت‌حساب هزينه‎ها را پرداخت بکند. از اين‌رو دولت محترم خود را مکلف دانست تا با پرداخت صورت‌حساب ۳۰ هزار ميليارد‌توماني آن مؤسسات و آن کلان‌سپرده‎گذاران از جيب بيت‎المال، عجالتا به اين غائله اقتصادي-اجتماعي فيصله بدهد؛ غافل از آنكه عواقب شوم آن تا آينده دور بر گرده اقتصاد مظلوم کشور سنگيني مي‌كند و مخاطره اخلاقي ديگري از خود به جاي مي‌گذارد.‌

در حادثه دلخراش واژگوني اتوبوس حامل دانشجويان دانشگاه آزاد مخاطره اخلاقي با چاشني عدم تقارن اطلاعات(information asymmetry) نقشي تعيين‎کننده بازي کرد. اينکه گفته شد راننده اتوبوس در حين رانندگي سکته کرده، ترسيم چهره عريان و بي‎رحم همان مخاطره اخلاقي است. ديديم که در «سلسله‌مراتب حواله‎کرد مسئوليت» هرکس مسئوليت کار خود را به گردن ديگري مي‎اندازد. اينجا هم همين سلسله‌مراتب، بار مسئوليت آن رويداد را روي دوش مسافر ايستگاه آخر که در زمان حيات هم در مقام يک راننده، بام او از بام سايرين کوتاه‎تر بود، گذاشته است. طنز تلخ آنکه حال که آن راننده از دار دنيا رفته است، روح او بايد جور همه آن مسئوليت‎گريزي‎ها را بکشد و براي مسئوليت‌گريزان چه چيزي بهتر از اين؟ و اما تا آنجا که به عدم تقارن اطلاعات مربوط مي‎شود، دانشجوياني که سوار بر آن مرکب بودند، از چيزي خبر نداشتند. آنها مثلا از انقضاي اعتبار گواهي معاينه فني اتوبوس مطلع نبودند؛ حال آنکه متصديان امر اطلاع داشتند اما آن را مکتوم گذاشتند. طرفه آنکه اگر راکبين هم آن اطلاعات را در اختيار مي‎داشتند، تقارن اطلاعات (information symmetry) اين فاجعه اصلا رخ نمي‎داد يا اگر هم رخ مي‎داد، ابعاد آن اين وسعت را نمي‎داشت.  حوزه شمول مخاطره اخلاقي به چند مثال پيش‌گفته محدود نمي‎شود و کمتر مورد و رويدادي را مي‎توان يافت که از رسوبات آن به دور و در امان باشد. اين کژمنشي بنيان‌برافکن ريشه در فرهنگ و خصايص يک جامعه دارد و روي همه عرصه‎هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تأثير سوء مي‎گذارد. وجود عنصر «خودخواهي و بيگانه‌شدن با همنوع» در مخاطره اخلاقي، به شمار آدميان، به آن فراواني و به وسعت عالم، به آن گستردگي داده است. نرخ رشد اين پديده ناهنجار در ما و طبعا در جامعه ما به سطح هشدار رسيده است؛ هشداري که بايد جدي گرفته شود و اقدامات لازم درباره آن صورت بگيرد. اميد آنکه متخصصان امر به‎ويژه کارشناسان حوزه فرهنگ، جامعه‎شناسان، روان‌شناسان، استادان علوم‌شناختي و اقتصاددانان با درک اهميت بسزاي موضوع، گردهم آيند و به رايزني بپردازند و راهکارهاي راهبردي و اجرائي را ارائه کنند.

برچسب ها: برچسب‌ها
نظرات شما

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)