عبدالله ناصری در روان‌شناسی اجتماعی عموم مردم ایران می‌توان به این جمع‌بندی رسید که جامعه ایرانی تمایل دارد بخت و اقبال همیشه همراهش باشد و در همه مراحل از او پیروی کند. برای مثال، جوانی که سال پایان تحصیلات دبیرستانی خود را سال سرنوشت زندگی خود می‌داند و اگر در رشته دانشگاهی خود پذیرش نشود، […]

..................... تاریخ انتشار:۱۳ بهمن ۱۳۹۷ ......................

عبدالله ناصری

در روان‌شناسی اجتماعی عموم مردم ایران می‌توان به این جمع‌بندی رسید که جامعه ایرانی تمایل دارد بخت و اقبال همیشه همراهش باشد و در همه مراحل از او پیروی کند. برای مثال، جوانی که سال پایان تحصیلات دبیرستانی خود را سال سرنوشت زندگی خود می‌داند و اگر در رشته دانشگاهی خود پذیرش نشود، پایان حیات ثمربخش خود می‌داند  یا ورزشکاری که در قالب ورزش فردی یا گروهی در یک مبارزه ملی یا فراملی شرکت می‌کند، نمی‌تواند بپذیرد شکست بیش از آنکه یک ناهنجاری تلقی شود، اگر با برنامه‌ریزی مطلوب، واقع‌گرایانه و عقلانی رخ داده باشد، بیشتر یک هنجار خواهد بود و در برابر، توهم «شکست‌ناپذیری» می‌تواند به‌تعبیر آلبرت اینشتین، یک پیروزی در حال پیشرفت باشد. سرگذشت ادیسونِ هدیه‌بخش روشنایی و برق را شنیده‌ایم که وقتی برای تولید لامپ قریب هزار بار آزمایش‌های او به بن‌بست می‌رسد، وقتی از او پرسش می‌کنند که چرا این‌همه شکست و این‌همه اراده برای تداوم کار و پیگیری پیروزی، در پاسخ می‌گوید تازه هزار بار و از هزار راه متوجه شدم که اختراع مورد نظرم به‌دست نمی‌آید و این‌همه مراحل خود برایم دستاورد و پیروزی است. شاید بتوان گفت در روند تعلیم و تربیت ما ایرانیان بیش از آنکه واقع‌گرایی نشان داده شود، ایده‌آل‌پنداری تفهیم شده است و بیش از آنکه عقل‌گرایی و مراحل رشد و کمال آن نشان داده شود تا باور و تصمیم عقیدتی ملکه ما شود، بر احساسات و هیجانات تأکید می‌شود. در کشورهای غیرمدرن اساسا تصمیمات هیجانی مدنظر است و از آنجا که انسان فطرتا کمال‌طلب است، پدیده شکست با این ویژگی سازگاری ندارد؛ در حالی‌که از رهگذر آموزه‌های ديني و دريافت‌هاي  نظري، باور داريم  بندگان خدا در برابر ذات باري‌تعالي هربار كه توبه مي‌شكنند، تصميم خود را شكست‌يافته مي‌بينند راه براي طي‌شدن دوباره و رسيدن به وعده و ميعاد ( قول و قرار بنده با خدا) باز است. به عبارت ديگر، خداوند به بنده خود مي‌گويد پس از هر شكست، راه برايت باز است. بايد باور كنيم سخت‌بودن «شكست» در ذهن و انديشه ما به اين علت است كه هيجان‌زدگي و احساسات بر عقلانيت ما غلبه دارد. انسان و هر گروه اجتماعي در هر حوزه‌اي از فعاليت‌هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و علمي خود اگر واقع‌گرا باشد و در برابر هيچ شكستي تسليم نشود، شكست را باور مي‌كند و پذيراي آن مي‌شود و مي‌داند  تلاش براي رسيدن به يك قله همان اندازه شيرين است كه رسيدن به خود قله.

بنابراين براي رسيدن به قله مسيري را انتخاب مي‌كند كه با همه فكر و توان او هماهنگ باشد. تشخيص مسير درست هم «قدرت » مي‌خواهد– قدرت مادي و معنوي – و هم فراست و زيركي طلب مي‌كند و هم شجاعت را خواستار است.
اين سه، طعم شكست را براي ما شيرين مي‌كند.

برچسب ها: برچسب‌ها
نظرات شما

دیدگاه شما

( الزامي )

(الزامي)